تبلیغات
انسانیت برباد رفته - رفیق؟؟؟
انسانیت برباد رفته
چشمان خیس خداوند ////سنت شکن
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


معرفی:سلام به دوستان.اسم من محمد امین و 20سالمه،ساکن یکی از شهرهای اصفهان و دانشجوی رشته ی حقوق هستم.ادمی کاملا واقع بین(حداقل سعی که میتونم بکنم)رک و مغرور هستم عاشق پاییز و زمستان وشب وباران و برف.با ارزوی موفقیت برای تمام هموطنان
هدف از ایجاد این وب:
این جا مکانی برای مرهم گذاشتن بر زخمهایی که هرروز دراثر زندگی با این مردم رو قلبم مینشینه. جایی که مجبور نیستم زشتی های ادما رو ببینم،جایی که مجبور نیستم همش برای توجیه کردن کارای زشت ادما پیش وجدانم دلیل بسازم،
جایی که مجبور نیستم در لفافه حرف بزنم






مدیر وبلاگ : محمد ....
نویسندگان

دیروز دلم شکست،برای ادم مغروری مثل من این حس کاملا نا اشناست انقدر نا اشنا که یادم نمیاد سری قبل کی بود اصلا یادم نمیاد

چقدر بی خیال داریم به این مردگی کردنمون ادامه میدیم،چقدر نامرد شدیم،چقدر راحت حرف میزنیم و چقدر را حت تر زیرش میزنیم.لبمون یه چیز میگه و عملمون یه چیز دیگه

دل شکستن برای من یه تفریح شده بود یه تفریح بکر انقدر برام عادی شده بود که باید انجامش میدادم تا اروم بشم مریضش شده بودم

اما خیلی کم دلم شکسته خیلی خیلی کم

یه بارش که سال 84 بود یه بارشم دیروز

اصلا موضوع عشق و عاشقی نیست دل من برای این جور چیزا نمیشکنه

سال 84 یه عزیزی از میونمون پر کشید و دیروز یه خنجر،یه خنجر از رفیق

من اخلاق بد زیاد دارم اما همیشه سعی کردم رو حرفی که میزنم همه جوره وایسم حتی اگه اون حرف از دهنم پریده باشه

برعکس تو،تویی که برای حرفات اندازه یه ارزن غیرت نمیزاری

بهم گفتی خسته شدم کمکم کن یه تصمیم جدی بگیرم همه جوره پات ایستادم

وقتی باهام دردودل میکردی سنگ صبورت بودم 6ماهه میشناسمت اما نمیخواستم هیچ کمبودی رو حس کنی اخه بهم گفته بودی دوست اخه بهت گفته بودم رفیق

بهم میگفتی نمازات بخون،با خدا بیشتر رفیق باش و اون کاراتم بزار کنار

چه قشنگ مثل سگ دروغ میگفتی کارایی که خودت یه ذره بهشون اعتقاد نداشتی رو از من میخواستی

یه نگاه به خودت بنداز شدی یه مرده ی متحرک

انسان به امید زندست تو خودت امید رو از خودت گرفتی نه اون اتفاق نه( ف )و نه( ه)

بعد از اون  اتفاق ازم پرسیدی ازت بدم اومده یا نه گفتم نه چون گناه تو فقط سر به هوا بودنت بود

اما دیروز گفتم اره ازت بدم اومد و واقعا هم بدم اومد

میگفتی توی دوستام تو بهترین دوستم هستی،نمیدونم وقتی داشتی اون قرصا رو دونه دونه مینداختی بالا به بهترین دوستتم فکر میکردی یا فقط به فکر جلب توجه یه بی فکر بودی؟

به اون مادر مریضت هم فکر میکردی؟به این که خودکشی،گفتم خودکشی یادته چقدر در موردش باهام حرف زدی؟

ذهن تو هنوز بچست به حرفهایی که به زبون میاری اصلا توجهی نداری

شدی مثل یه معتاد که وقتی میکشه هزار جور طرح و برنامه تو ذهنش داره برای ترک و کار و فعالیت اما چند وقت که گذشت دوباره فقط به موادش فکر میکنه

یا مثل اون الاغه که یه هویج میبندن جلوش و اون تموم سعیش رو میکنه که به اون هویجه برسه از کناره هزار کیلو هویجم بی توجه رد میشه چون ذهن و چشم و توجهش رو همون یه دونه هویجه

کاش حداقل هویج تو یه هویج سالم بود

حس دیروزم واقعا عجیب بود،عجیب وغریب ،حس وجود کاذب،حس گلدون دکوری

گاهی مجبوری انچه را بیزاری

دلم گرفته ......

کارم از زست و کاپتان بلک و ماربورو گذشته

این روزا جرعه جرعه و پیک پیک دنبال ارامش میگردم





نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 6 مرداد 1391




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
.