تبلیغات
انسانیت برباد رفته - اذربایجان غمگین
انسانیت برباد رفته
چشمان خیس خداوند ////سنت شکن
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


معرفی:سلام به دوستان.اسم من محمد امین و 20سالمه،ساکن یکی از شهرهای اصفهان و دانشجوی رشته ی حقوق هستم.ادمی کاملا واقع بین(حداقل سعی که میتونم بکنم)رک و مغرور هستم عاشق پاییز و زمستان وشب وباران و برف.با ارزوی موفقیت برای تمام هموطنان
هدف از ایجاد این وب:
این جا مکانی برای مرهم گذاشتن بر زخمهایی که هرروز دراثر زندگی با این مردم رو قلبم مینشینه. جایی که مجبور نیستم زشتی های ادما رو ببینم،جایی که مجبور نیستم همش برای توجیه کردن کارای زشت ادما پیش وجدانم دلیل بسازم،
جایی که مجبور نیستم در لفافه حرف بزنم






مدیر وبلاگ : محمد ....
نویسندگان
سلام



نمیخواستم علت دو هفته غیبتم رو بگم اما لازم دیدم یه سری از حقایق که با چشم خودم دیدم رو بگم

این بار با بچه های بسیج قم رفتیم مناطق زلزله زده برای انجام وظیفه
50 کیلومتری شهر ورزقان روستای دوریخ.
روستایی که بسیار سر سبز و خوش اب و هوا هست و مردم واقعا خون گرمی داره که مارو هم خیلی تحویل میگرفتن برعکس روستای قبل که اطراف قم بود.
خوشبختانه در دوریخ کسی براثر زلزله تلف نشده بود اما خونه های قدیمی تخریب شده بودند.
ما اولین گروهی بودیم که به این روستا رفته بودیم برای همین مشکلات فراوانی داشتیم مشکلاتی سخت اما شیرین.
مثلا 50 نفر با یه دستشویی که اونم شلنگ نداشت یا 50 نفر با یه حمام یا عدم وجود سرپناهی محکم و گرم.
هوای اونجا واقعا سررررررررد بود خیلی سرد ،همینطور بارون هم که میومد واقعا سیل راه میفتاد.
مردم بیشتر از همه چی به سرپناه نیاز داشتند سرپناهی که بشه توش احساس ارامش کرد فعلا مردم تو چادر هلال احمر زندگی میکنن و خورد و خوراک و همه چی هم باخودشون بود.
ما زیر نظر سپاه فعالیت میکردیم که در اغاز فعالیت قرار شد 4تا خونه رو بسازیم بعد شد 6 تا بعد 12تا و تا اون موقع که من اونجا بودم 18تا شده بود
پی خونه ها کنده شده بود و بتن ریزی شروع شده بود که اون بارون کار رو مختل کرد.
علاوه بر گروه ما (بسیجی ها)پیمانکارای مسکن شهرسازی هم اونجا فعالیت میکردن و خونه میساختن،اما مردم کار بسیجی ها رو بیشتر قبول داشتن و خونشون رو برای ساخت به بسیجی ها میدادن.
بین ما و پیمانکار ها هم چند بار درگیری شد که خفیف بود بالاخره هرجایی ادم زرنگ داره دیگه.
خوبیه کار بسیجی ها اینه که هیچ کاری رو نمیذارن رو زمین بمونه،اگه وسایل و ابزارش بود با  ابزار و عاقلانه اگه نبود با زور و ابتکار.
مثلا ما 5تا بندیله میلگرد 12 که هر بندیل حدود 2 تن وزنش هست رو1 کیلومتر جابه جا کردیم اونم اینطوری که 7.8 تا میرفتیم عقب کاپرا(تویتا وانتی ها)بعد هرکدوم 12تا 10تا میلگرد میگرفتیم تو دستمون و بقیه ی میلگرد هم روی زمین میکشید و میومد.
یا به ابتکار دوستان دستشویی صحرایی ساخته شد.البته بعد از حدود 10 روز برامون کانکس حمام و دستشویی امد.اونم از بس مسئولمون حرص خورد و زنگ زد به این طرف و اون طرف.
هوا انقدر سرد بود که شبا میرفتیم زیر 4تا پتو برای خواب برادر ها اون مشکله مردونه هم تو اون سرما در نظر بگیرید و ببینید ما با چه ترس و لرزی میخوابیدیم.
همه ی بچه ها روحیشون عالی بود 
خشکه مقدس داشتیم بی بند وبار مثل خودم هم داشتیم.
غذامون هم روزای اول واقعا قابل خوردن نبود اما مجبور بودیم کنسرو ماهی برامون بهترین غذا بود.
چند جمله درد ودل:

وضعیته اونجا افتضاح بود مردم هنوز تو شوک بودن،تو چادر تو اون سرمای شب،حضور گرگ ها هم وضعیت رو بدتر کرده بود که اگه سگها نبودن ........
دل من دل بقیه بچه ها از این میسوخت که این صدا و سیمای ما دروغ شده تیتر همه ی خبرهاش 
من نمیفهمم چرا انقدر شعوره مردم رو دست کم میگیرن؟چرا انقدر دروغ؟
بچه های ما برای کار اماده بودن اما مصالح بهمون نمیدادن،بعد تو اخبار اعلام میشه همه ی ارگانها بسیج شدن برای ساخت اون مناطق،واقعا حمایت خیلی ضعیف بود از مردم زلزله زده
تنها نکته ی مثبته اونجا این بود که تو شهر ورزقان دارو دکتر واینا رایگان بود.اما مردم هنوز تو چادر بودن و روند پیشرفت کار بسیار پایین بود.شبهای سرد و ظهرهای اتشین
مردم غذا برای خوردن نداشتن اما تو سطح شهر هر 20 متر میبینی یه پلاکارد از عکس اقا و با همون  جمله ی تکراری علم شده تنها تابلوی سالم بود که فقط اخر پلاکارد اسمه نهاد عوض میشد وگرنه عکس و جمله همش یکی بود.
از همه بدتر که واقعا فشار میاورد به بچه ها این بود که سراداران به اصطلاح محترم سپاه با پژو و کاپرا مشکی و .... تشریف میاوردن به صرف ناهار  تو اردوگاه که وقتی اونها میومدن ناهارمون عالی میشد و بعد از تناول ناهار میرفتن جلوی دوربین بیل میزدن،جوری بیل رو تو دستان مبارکشون میگرفتن که انگار تا حالا همچین وسیله ای ندیدن.واقعا ریا و تزویر تو حرکاتشون موج میزد،بچه ها واقعا ناراحت شده بودن حق هم داشتن،همه بدنهامون ضعیف شده بود غذای درست حسابی که نداشتیم از اونطرف هم کار میکردیم بعد این اقایون اینطوری خودشیرینی میکردن.

اون از دروغهای صدا سیما که همه دارن همه جانبه به این مناطق کمک میکنن
اون از دروغ و ریا و تزویر بعضی از سپاهی ها
اون از دزدی هایی که ما به چشم خود میدیدم از مصالح و ... صورت میگیره
اون از وضع بچه ها که خیلی بدتر از ساکنان روستا زندگی میکردن و واقعا حداقل وسایل زندگی هم نداشتن.
بیچاره مردم اون مناطق ............


در اخر هرکسی از دوستان که قصد داره به اون مناطق برای خدمت بره میتونه به من اطلاع بده تا ثبت نامش بکنم.
الان کمبود نیروی انسانی خیلی احساس میشه و چند روز دیگه هم برف و کولاک اون مناطق رو میگیره
جوونها این وظیفه ی ماست که کمک کنیم 
مگر جوانهای ایرانی مرده این که اذربایجان غمگین بماند.....
کربلا، درس ،دانشگاه و همه چیز الان اذربایجانه
بسم الله....










نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 26 شهریور 1391




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
.